ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

164

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

وى اقامت كند . يكى از زنان مقاومت و منع نمود سپاهى او را با تازيانه نواخت كه اثر ضربت در دست آن زن ماند . چون مقنع رسيد آن زن واقعه را گفت و شكايت كرد . ابو حرب ( مقنع ) شمشير خود را برداشت و آن سپاهى را قصد كرد و كشت و خود گريخت . براى اينكه او را نشناسند روپوشى بر صورت خود كشيد ( مقنع - از قناع است كه روپوش باشد ) و بيكى از كوههاى اردن پناه برد و در آنجا اقامت گزيد چون روزها براى انجام كارى فرود مىآمد برقع را بر روى خود مىكشيد . بهر كه هم مىرسيد موعظه و امر بمعروف و نهى از منكر مىكرد . نام خليفه را هم مىبرد و معايب و گناهان وى را يك بيك مىشمرد . گروهى از كشاورزان آن مكان دعوت او را اجابت نمودند . او خود را منتسب ببنى اميه ميكرد . اتباع او معتقد شدند كه سفيانى موعود او خواهد بود ( سفيانى حتى بعقيده شيعيان كسى مىباشد كه قبل از ظهور صاحب الزمان قيام و خروج خواهد كرد ) . چون عده و معتقدين و تابعين او فزون گرديد او گروهى از بزرگان و سالاران يمانى را دعوت و تبليغ نمود . شخصى بنام « بيهس » از بزرگان يمن به او گرويد كه اهالى يمن مطيع او بودند . همچنين دو سالار از اهالى دمشق . معتصم كه سخت بيمار بود و در همان بيمارى جان سپرد خبر قيام او را شنيد رجاء بن ايوب حضارى را با عده قريب هزار سپاهى بجنگ او فرستاد . چون رجاء رسيد عده مبرقع را بالغ بر صد هزار ديد ولى چون آماده جنگ شدند همه پراكنده گشته عده هزار يا دو هزار با مبرقع پايدار ماندند . در آن هنگام معتصم درگذشت واثق خليفه شد . فتنه دمشق بر پا شد چنان كه آن را شرح خواهيم داد . واثق برجاء دستور داد با فتنه‌جويان نبرد كند كه قبل از آن خوددارى كرده بود و بعد بجنگ مبرقع بپردازد او هم فتنه را خاموش و بعد از آن مبرقع را قصد كرد . چون متحارب صف آرائى كردند رجاء بسپاهيان خود گفت : من در لشكر او يك مرد جنگى و دلير نمىبينم . اگر او با عده خود بر شما حمله كرد شما كنار برويد و راه حمله را براى او باز بگذاريد . ناگاه مبرقع حمله كرد . اتباع رجاء به او راه دادند تا ميان آنها قرار گرفت خود مبرقع حمله كرد و شكافى يافت سپس